خاطرات با ترنم عزیز
باز هم من اومدم سلام
مامانی امروز می خوام از شیرین کاریهای اول صبح شما بنویسم ,ساعت 6:30 بیدار شدی و بابایی مثل همیشه زحمت کشیدن و شیر صبح شما رو دادن و رفتن سر کار ولی من هر کاری کردم دیگه نخوابیدی ....
و برای اینکه من رو هم سر حال بیاری تا بازی کنیم هر کاری که بلد بودی انجام دادی. دالی ,کلاغ پر , اتل متل, بوس , بای بای , لالایی خوندن , دست زدن و....که بالاخره موفق شدی که من و هم به بازی بیاری , خیلی از بودنت خوشحالم عسلکم خیلی خیلی .این روزها تکه کلامت ( ده ) شده و همش تکرارش می کنی همش هم داری سعی می کنی بایستی و تعادلت و حفظ کنی و بدون تکیه گاه خودت و کنترل کنی برای 7-8 ثانیه هم موفق می شی , کلمه بد و نه رو هم خیلی خوب یاد گرفتی و به خودم تحویلش میدی ,کم کم دور مبل ها راه میری و عاشق موزیک ویدیو هستی بخصوص (مجنوم معین ) ,وقتی ایستادی خیلی با احتیاط اول یک دستت و به زمین میرسونی و بعد می شینی و به همین روش اشیا رو از روی میز به زمین می ندازی و می شینی با هاشون بازی می کنی خلاصه که محشر شدی ناز ناز ناز خیلی دوست داشتنی هستی. فردا 11 ماهه میشی عشقم .راستی برات بطری آب خریدم که نی داره فکر نمکردم بلد باشی بخوری چون همه می گفتن خیلی زود هنوز ولی ما شاالله خیلی قشنگ همون اول شروع کردی به مکیدن و خوردن.همین الان هم در حال رقصیدن و نشسته خوابت برد وایییییییییییی که نمی دونی چقدر نازی حیف که دلم نمی یاد اینطوری نگهت دارم و ازت عکس بگیرم واسه همین هم الان توی بغلم هستی عروسک.



خاطرات با ترنم عزیز
